همه چیز در هم
اگر کسی رو دیدیم که از کوچکترین چیزها لذت میبره
و محو طبیعت میشه و کمتر سخت میگیره و میبخشه
میخندد و میخنداندو با خودش در یک صلح درونیست او نه بی مشکل است نه بی مغز 
او طوفانهای هولناکی رو پشت سر گذاشته و قدر انچه را که امروز دارد را میداند 
او یاد گرفته که لحظه لحظه زندگی را در اغوش بگیره 
این روزها ما مشغول کارهای بانکی و زدن دکور مغازه و استرسهایی که ایا این دکور تا 15 روز دیگه تموم میشه یا نه ؟
این طرفی که کلاسهای زبانم این ترم شروع شده و باید روزی 2 ساعت زبان بخونم
به همین خاطر کلاسهای اشپزی هتلداری رو بیخیال شدم چون 4 ماه تمام و سه روز در هفته باید از صبح میرفتم و دیدم واقعا دیگه توان این همه مشغله کلاس و خونه رو ندارم
و رادوین هم کمی اذیت میشد 
پنجشنبه ایی بابا حسن با همکارای شرکت قبلی اقای مهندس قلی پور و اقای اصغری و اقا فرامز راهی سنگان خونه باغ اقا فرامرز شدن و ما هم تصمیم گرفتیم جمعه صبح حرکت کنیم بریم سنگان

قربون نگاه معصومت


هوا فوق العاده بود

انار سنگان از انارهای معروفی هست و هر ساله جشن انار چینی در 20 مهر برگزار میشه
از خوردن این انارها سیر نمیشدیم
تازه از درخت چیده بودن


بابا حسن و همکارها

قربون ژست گرفتنت




من محو زیبایی این روستا شده بودم . کاشکی ما هم روستایی داشتیم و میرفتیم اونجااااااااا . ولی اینقدر برام لذت بخش بود که به احسان میگفتم ببینیم اینجا خونه روستایی چنده ؟
نه به شکل ویلایی همه زیباییی اش به خونه های چوبی و کاه گلی هست .


اون بالا چشمه ایی بود

رادوین بفل بابا حسن

رفتیم سر مزار پدر اقا فرامز فاتحه ایی خوندیم

و زیتون نشکسته رو احسان خودش از درخت چید تا خودمون درست کنیم .
یه 1 ماهیی میشه که بیشتر ترجیح میدیم خودمون هر چیزی رو اورگانیک تهیه کنیم .
مرغ و گوسفند رو از روستا خریدن و رب پختن .......


و کاشت زعفران 

این زعفران رو هم تو حیاط خاله اعظم
و دیدیم گل داده خوشحال شدیم

این نون لواش هم صبح جمعه درست کردیم خیلی بهمون چسبید
و رادوین دوست داشت


خاله اعظم اینا و دایی و مادر مهمونمون بودم و هوس پخت حلوا با نون تارت کردم
و رادوینم خیلی دوست داشت و مبگفت نومینااااااااااا برام بازم درست کن 

ترشی خرمالوووووووووو و ترشی هندوانه در حال درست شدن هست که بعدا عکسشو میزرام

مهر ماه تولد توماس عزیزمون بود که در حال حاضر الان نیوزلند هست و نشستم فکر کردم و گفتم چه کاری کنم که خوشحالش کنیم اول فکر این افتادم که براش یه کاسه سنتی از ایران براش پست کنم و بعد با احسان که همفکری کردم گفتیم که اون چون جهانگرد هست نمیشه وسیله زیاد با خودش جابجا کنه هر وقت کشور خودش چک رفت اون رو براش پست میکنم و اون شب سونیا جون و اردلان و المیرا ی عزیز اینا مهمونمون بودن و گفتم که وقت خوبیه که تولدش رو اینجوری تبریک بگیم با دوستامون


این دوتا جیگر از طرف توماس شمع رو فوت کردن

وقتی عکسها رو براش فرستادم تو فیسبوک کلی ذوق زده شده بود و میگفت چه سوپرایز جالبی از خوشحالی ذوق زده شده بود همش تشکررررررررررررررر میکرد 
گاهی اوقات با کارهای کوچیک چقدر میتونیم دیگران رو خوشحال کنیم و بگیم به یادتونیم . همیشه با پول و وسایلهای گرون نمیتونیم این رو ثابت کنیم 

دایی جون یک هفته ایی رو رفته بود مسکووو و برای رادوینم این پوتین رو سوغات اورده.
دایی جون دستت درد نکنه خیلی خوشگله 

پ ن: امسال هم مثل پارسال لاتاری شرکت کردیم امیدواریم که برنده بشیم
مثلا ما خیلی امیدواریم
اخر این هفته احتمال زیاد سفر به (استانبول ) رو داریم از الان فکر استرسهای سوار شدن هواپیما هستم قبلا این ترس رو نداشتم . . امیدوارم سقوط نکنیم 
دوستانی که تجربه دارید ممنون میشم کمکم کنید ؟ کالسکه عصایی تو فرودگاه بهمون اجاره میدن ؟ یا اینکه خودمون باید اینجا تهیه کنیم ؟ ممنونم که همراهی کردید


همه چیز در هم 



